تبليغاتX
كسي كه مثل هيچكس نيست

كسي كه مثل هيچكس نيست

درد دل با دل

این مطلبی که می زارم یه طالع بینی چینیه.حتما بهش عمل کنید

 نتیجه ی با مزه ای داره

البته به شرطی که کارایی که میگه رو مرحله به مرحته انجام بدید(قابل

توجه فضولها)

 

خوب حالا یه قلم با یه کاغذ اماده کنید

 

 

 

1- اول از هر چيز اعداد 1 تا 11 را بصورت ستوني يا رديفي (زير هم) بر روي

 كاغذ بنويسيد.

 

 


2- سپس در جلوي رديف (ستون) 1 و 2 هر عددي را كه مايليد (فقط یک

عدد)بنويسيد.

 

 


3- حال در جلوي رديف 3 و رديف 7 نام شخصي را از جنس مخالف

 بنويسيد.

 


4- نام اشخاصي را كه مي شناسيد (چه دوست يا اعضاي خانواده يا فاميل)

 در جلوي رديفهاي 4، 5 و 6 بنويسيد.

 

 


5- در رديفهاي 8، 9، 10 و 11 نام چهار ترانه (آهنگ) را بنيوسيد (در جلوي

هر رديف نام يك ترانه)

 


6- اكنون نهايتا ميتوانيد يك آرزو كنيد!!


و حالا كليد رمز گشايي اين بازي:



1- عددي را كه در رديف 2 نوشته ايد مشخص كننده تعداد اشخاصي است

كه شما بايد در باره اين بازي به آنها بگوييد!


2- شخصي كه نامش در رديف 3 قيد شده كسي است كه شما عاشقش

 هستيد!!!


3- شخصي كه نامش در رديف 7 قيد شده كسي است كه شما دوستش

داريد ولي با هم نمي سازيد (يا به تعبير ديگر عاقبت خوشي نخواهد

داشت!)!!!


4- شخص شماره 4 كسي است كه شما بيش از همه به او اهميت

 ميدهيد!


5- شخص شماره 5 كسي است كه شما را بسيار خوب مي شناسد.


6- شخصي كه نامش در رديف 6 قيد شده، ستاره بخت (ستاره خوش

 شانسي) شماست!


7- آهنگ قيد شده در رديف 8 با شخص شماره 3 تطبيق مي كند (مرتبط

است)!!!


8- آهنگ شماره 9 آهنگي براي شخص شماره 7 است!


9- آهنگ شماره 10 آهنگي است كه بيش از همه افكار شما را بازگو

می كند!


10- و بالاخره شماره 11 آهنگي است كه مي گويد شما در باره زندگي چه

 احساسي داريد!!!!

+ نوشته شده در  شنبه 4 آبان1387ساعت 5:13 بعد از ظهر  توسط مهديس  | 

انا لله و انا الیه راجعون.......همین و بس

به خاطر درخواست سحر و سارا جونم

ميخواستم علت مرگ سعيد

(رجوع شود به پست قبلي) رو واستون

 بنويسم

خيلي وقته آپ نكردم ميدونم

 

سعيد در واقع ميشه پسر دوست دوران

 بچگي مامانم .

ما با هم 14 سال همسايه بوديم.

انقدر با هم صميمي بوديم به قدري كه

وقتي ما مي خواستيم از اونجا بريم

مامان سعيد گريه مي كرد

(مثلا ميخواستم دليل مرگشو بگما )

خوب ميريم سر اصل مطلب:

نزديكاي عيد بود.سعيد لباسهاي عيدش رو خريده بود.

يه روز كه مي خواد بره بيرون لباسهاي

عيدش رو مي پوشه مامانش بهش

ميگه :سعيد لباسهاي عيدت رو نپوش!

اما از اونجايي كه هيچكدوم از پسرها

حرف مامان رو گوش نميدن با همون

لباسها به بيرون ميره.

تو كوچه با دوستاش نشسته بوده كه سر

 موضوعي كه هنوز هيچكس نميدونه چه

 موضوعي بوده با يكي از بچه محلاشون

 دعواش ميشه.

از شانس بدش طرف آب شنگولي(عرق)

خورده بوده و مست بوده.

خلاصه سرتون رو درد نيارم كار به جايي

 ميكشه كه طرف چاقو در مياره و سعيد

 رو به طرف جوب پرتاب ميكنه سعيد

هم تا مياد خودش رو جمع كنه طرف

چاقوش رو مي كنه تو قلبش.

تنها جايي كه شانس مياره اينجاست كه

 حميد(داداشش)اون رو ميبينه و سريع به

 باباش خبر ميده كه سعيد رو به بيمارستان

 ببرند.

توي راه سعيد كه خبر داشته ديگه چيزي

 به مردنش نمونده به باباش ميگه كه

 براش ناد علي بخونه.

باباش در حال خوندن ناد علي بوده كه

سعيد تو بغلش تموم ميكنه

 

تابستان هم عروسي خواهرش بود كه به

 خاطر فوت سعيد اونها به مكه رفتند و بعد

 از چهلم اون يه جشن كوچيك گرفتند.

ولي چيزي كه همه رو خوشحال كرد اين

 بود كه بعد از يه مدت قاتل سعيد پيدا

شد

 و خانوادش رضايت ندادند كه اون آزاد بشه

 و حكم قصاص اون رو دادند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 1:54 بعد از ظهر  توسط مهديس  | 

بدون خداحافظی

سلام به همه ي دوستاي گلم

از همه ي دوستاي گلم مي خوام براي آمرزش اين پسر دعا كنند

از لطفتون ممنون

خدانگهدار

+ نوشته شده در  جمعه 17 اسفند1386ساعت 10:31 قبل از ظهر  توسط مهديس  | 

دنیای بی روح

هوا تاريك است .

 اسمان تن پوش سياهي شده است .

مهتاب بر توپ بي روح زمين ديگر جان نمي دهد وديگر ستارگان بر

انسانهاي بي عشق چشمك نمي زنند

تاآتش عشق را در آنان زنده كنند .

ظلمت همه چيز را از آن خود كرده و ديگر نمي گذارد سخني از

زندگي به پيش آيد ديگر نمي گذارد گل هاي رز  غنچه هايِ

سرخ را تقديم عشق كنند  ديگر نمي گذارد باران بر سر عاشقان

ببارد و از دلتنگي شان در پيش ياس ها شكايت كنيد . سرگشتگي

  قلب همگان را تسخير خود

كرده  ابرها لذت آشنايي دو همدم را نشان نمي دهند . عاشقان

 همديگر را در كوچه پس كوچه ه هاي دل سپردگي تنها 

نمی گذارند . زرق و برق دنيا همگان را

به خود جلب كرده  همانند قصري بر روي آب

ثانيه هاي عمرشان همانند تصوير شيي از پيش چشمانشان

 مي گذرد و همه فقط در حال دويدن در پيچ و تاب زمان هستند

اما هيچ كدام گذرش را حس نمي كنند .

ظلمت ديگر به آنها اجازه نمي دهد تا قلب هاي بي حسشان را

 سرشار از عشق كنند و نسبت به همديگر محبت داشته باشند .

اين است دنياي اطراف ما سرشار از بي معرفتي و

 بي روحي انسانها

 

 

writer :

 

sun_worshipper1983

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 دی1386ساعت 2:59 بعد از ظهر  توسط مهديس  | 

چوپان دروغگو

بابا بي خيال

به جون خودم نباشه به جون خودش اگه تا حالا چوپان دروغگو هم بود جلوي تو كم مي آورد

تو دست اونم از پشت بستي

آخه چقدر دروغ خودت خسته نشدي؟

حداقل دروغم ميگي يه جوري بگو كه بعدا ضايع و پشيمون نشي

ضايع به خاطر اينكه حقيقت فاش بشه

پشيمون به خاطر اينكه بعضي چيزها رو از دست بدي

 ( مثل چوپان دروغگو كه اعتبا رشو از دست داد )

حالا دو تا دروغم گفتي و خنديدي ( يا به قول خودت حال كردي )

بعدش چي ؟

اون چيز هايي كه از دست دادي بر نمي گرده

نكته پس مواظب باش به كسي كه دوستش داري دروغ نگي

چون جيزه ه ه ه ه ه ه ه

+ نوشته شده در  شنبه 15 دی1386ساعت 5:12 بعد از ظهر  توسط مهديس  | 

بعضیها ا ا ا ا ا

سلام م م م م م به همه ي آبجي ها و داداشهاي گلم

الان اومدم تا به قولي كه داده بودم عمل كنم (آپ خوشگل )

خيلي ببخشيد كه دير شد

بعضي ها (اصلا اشاره نمي كنم كي ) فكر مي كنن من نامردم

شايد هم باشم ولي بايد به اين بعضي ها گفت هنوز نامرد نديدي

اگه مي خواي بيا بهت نشون بدم چيزي كه تو نت زياده نامرده

بعضي ها اصلا زورشون مياد يه سلام خشك و خالي بهت بكنن

 (بابا به خدا من لولو خور خوره نيستم )

حالا جالب اينجاست

بهشون سلام هم مي كني جوابتو نمي دن

حالا بگذريم من به بعضي ها چِِي كار دارم من كار خودم رو مي كنم

به نظر من يه سلام چيزي از ادم كم نمي كنه بلكه شخصيت ادم رو بالا مي بره

در اين مواقع اون كسايي كه شخصيت ندارن مشخص ميشن

اميدوارم اين افراد يه تكوني به خودشون بدن

تا آپ خووووووووشگل بعد باي ي ي ي ي ي ي

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 آبان1386ساعت 5:51 بعد از ظهر  توسط مهديس  | 

آپ خوشگل

اه ه ه ه ه ه ه

خسته شدم از بس مطلبهاي تكراري گذاشتم

ديگه تصميم گرفتم خودم بنويسم حتي اگه چرت و پرت باشه

پس از همتون معذرت مي خوام

چون فكر كنم فعلا بايد اين چرت و پرت ها رو تحمل كنيد 

 چون ديگه چاره اي جز اين نداريد

سعي مي كنم زود به زود آپ كنم البته سعي مي كنم.

اميدوارم وبلاگم بتركونه البته با كمك شما!

پس منتظر آپها ي خوشگل بعدي من باشيد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 مهر1386ساعت 5:9 بعد از ظهر  توسط مهديس  | 

بوووووووس

 

بوس تنها تصادفي است كه پليس ندارد

بغل تنها پاركينگي است كه جريمه ندارد

پس مياي تو پاركينگ تصادف كنيم؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 شهریور1386ساعت 12:49 بعد از ظهر  توسط مهديس  | 

تو

تو+عشق=زندگي

زندگي+تو=آرامش

من-تو=ديوونگي

عشق+ديوونگي=تو

زندگي-تو=مرگ

+ نوشته شده در  جمعه 16 شهریور1386ساعت 4:40 قبل از ظهر  توسط مهديس  | 

مرگ

وقتي من مردم مرا در تابوت سياه بگذاريد تا همه بدانند چه روزگار سياهي داشتم .

چشمانم را باز بگذاريد تا همه بدانند چشم انتظار او بودم.

دستانم را باز بگذاريد تا همه بدانند به او نرسيده ام .

وقتي بر سر مزارم مي آييد قطعه يخي كوچك بياوريد و روي سينه ام بگذاريد

تا اولين اشعه ي خورشيد آبش كند و جاي محبوبم را بگيرد

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 شهریور1386ساعت 11:0 قبل از ظهر  توسط مهديس  | 

دختر خوشبخت

با اميدي گرم و شادي بخش

با نگاهي مست و رويايي

دخترك افسانه مي خواند

نيمه شب در كنج تنهايي

بيگمان روزي ز راهي دور

مي رسد شهزاده اي مغرور

مردمان در گوش هم اهسته مي گويند

آه ه ه ... او با اين غرور و شوكت و نيرو

در جهان يكتاست

بي گمان شهزاده اي والاست

دختران سر مي كشند از پشت روزنها

گونه هاشان آتشين از شرم اين ديدار

سينه ها لرزان و پر غوغا

در تپش از شوق يك پندار

شايد او خواهان من باشد

ليك گويي ديده ي شهزاده ي زيبا

ديده ي مشتاق آنان را نمي بيند

او از اين گلزار عطرآگين

برگ سبزي هم نمي چيند

همچنان آرام و بي تشويش

مي رود شادان به راه خويش

مقصد او ....خانه ي دلدار زيبايش

مردمان از يكدگر آهسته مي پرسند

كيست پس اين دختر خوشبخت؟

ناگهان در خانه مي پيچد صداي در

سوي در گويي زشادي مي گشايم پر

اوست...آري ...اوست

آه اي شهزاده اي محبوب رويايي

نيمه شبها خواب مي ديدم كه مي آيي

زير لب چون كودكي آهسته مي خندد

با نگاهي گرم و شوق آلود

بر نگاهم راه مي بندد

مي كشم همراه او زين شهر غمگين رخت

مردمان با ديده ي حيران

زير لب آهسته مي گويند

دختر خوشبخت... !

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 شهریور1386ساعت 10:30 قبل از ظهر  توسط مهديس  |